دل بریان شده ام حاصل عرفان من است
ارمغانیست که از جانب جانان من است
***
بسکه در کورۀ عشقش به فغان آمده ام
مشت من سینۀ من چکّش و سندان من است
***
سر خود گیر ایا پادشه با کر و فر
که خداوند نگهدار و نگهبان من است
***
چه وعیدم دهی ای واعظ دلمرده ز مرگ
کاین سرای سپری یکسره زندان من است
***
وارداتی که بدل میرسد از عالم غیب
روح و ریحان من و روضۀ رضوان من است
***
آنچه دل گفت بگو گفته ام از لطف اله
شاهد صادق من مصحف فرقان من است
***
دگرم وحشت تنهائی و تاریکی نیست
نور قرآن محمّد بدل و جان من است
***
یار گفتا سخن نغز دهان حسنم
شکر است و شکر کلک نیستان من است
***
صفحه۴۶