دل بدست یار دادن کار آسان است نیست
داستان عشق با افسانه یکسان است نیست
***
هر که نام او تهمتن آمده در روزگار
میتوان گفتش چو رستم مرد میدان است نیست
***
مأمنی جز آستان عشق گویی هست نیست
درد عاشق را بجز معشوق درمان است نیست
***
زندۀ پاینده آیا مردۀ او نیست هست
مردۀ زنده مگر ایدوست انسان است نیست
***
سر بباید داد تا دل درج سِرّ حق شود
طالب سِرّش ز سر دادن هراسان است نیست
***
نقد جان آمد بهای اشترای قُرب دوست
نعمت قربش مگر ایخواجه ارزان است نیست
***
شبروان را رحمتی کاندر سفرهای شب است
وحشتی از زحمت خار بیابان است نیست ***
در شبی از صورت عقرب حسن با خویش گفت
ای کم از عقرب ترا این قلب رخشان است نیست
***
صفحه۴۷