هو- رسالۀ انسان کامل این کمترین باراوّل که ازبنیادخیرنهادنهج البلاغه بطبع رسیداست سوانح تحریف بسیاردیده است پس ازتصحیح برای طبع دوّم بضمیمۀ این عشرۀ کامله بعنوان مطایبت بحضورمبارکشان تقدیم شد
این پیکر شریف که نازکتر از دل است
صد پاره پاره پیکر انسان کامل است
***
انسان کامل و بشود ناقص اینچنین
یارب که این رزیّه چه اندازه هائل است
***
از زخمهای کاری این رشک مهر و ماه
جای سرشک خون دل از دیده نازل است
***
گر چشم ذوالجناح بیفتد بر این بدن
فریاد الظّلیمۀ وی در مقابل است
***
دست تطاولی که شده سوی او دراز
کوتاه شد معانی و ادراک مشکل است
***
گفتم بسوگ او عدد زخمهای وی
گویم قصیده ای که توان گفت قابل است
***
دیدم شود قصیده فزون از هزار بیت
فرصت کم است گر چه بدان طبع مایل است
***
بنیاد نهج را بنمایم دعای خیر
حاشا گمان رود که مرا عقده در دل است
***
شاید که طبع بعد شود مرهم تنش
یا این امّید هم هوسی پای در گل است
***
از لطف طبع آملی و طیب طینتش
با دوستان مطایبتش نقل محفل است
صفحات ۲۳، ۲۴