شد ازجیب افق پیدا رخ نورانی بیضا
که روشن شدجهان یکسر ازآن حورای بزم آرا
***
درود ای عاشق سرگشتۀدل دادۀشیدا
نوید ای آسمانی پیک یکتای جهان پیما
***
عجب ازپای تاسرآتش عشقت فرابگرفت
که یکسرآتشی ای آتشین آهوی خوش سیما
***
مه وخورشیدواستاره براین گردون گردانند
بحکم حجّت قاطع براه عاشقی پویا
***
ز ذرّه تا مجرّه ازرقیقت تاحقیقت را
بیابی راکع وساجدبحمدومدح حق گویا
***
دوعالم یک مصلّی هست ودائم درصلاتستند
همه اشباح دراینجاهمه ارواح درآنجا
***
طبیعی راطبیعت کرد تسخیرش که اندر صنع
فرورفته است چندانکه فرومانده است ازمبدأ
***
چه صنعی فسحت یک قطرۀ ماءِمهینی را
محیطی ساخت درکامش کم ازیک قطره دریاها
***
قلم ازدهشت صنعش فرومانده است ازرفتن
معانی جوشد ازدل ناطقه نبود بدان یارا
***
حسن آنی که بود اینک زجوش عشق میجوشد که اندرراه معشوقش شودچون قرصۀ بیضا
صفحات ۲۵،۲۶