همتی ای جان من سیرسماوات را
گوی خداومجوی کشف وکرامات را
***
حاجت رندان راه نیست بجز وصل یار
تا تو چه حاجت بری قبلۀ حاجات را
***
دارحضور وادب همّت وآنگه طلب
وقف مراین چار کن یکسره اوقات را
***
دوش ندای سروش آمده در گوش هوش
کوش به آبادی کوی خرابات را
***
طاعت عادیّ تو بٌعد ز حق آورد
قرب بود در خلاف آمد عادات را
***
کیست مصلی کسی کوست مناجی دوست
آه که نشناختی سرّ عبادات را
***
دولت فقرت کند مستطیع ای بختیار
کعبۀ وصلش طلب میکن و میقات را
***
مرد طریقت بود ظاهر و باطن یکی
نور حقیقت بود تارک طامات را
***
علم حجاب است ار زینت خود بینیش
خواه جواهر بگو خواه اشارات را
***
رَو سوی قرآن که تا در دل هر آیتش
فهم کنی معنی درک مقامات را
***
ای تو کتاب مبین وی تو امام مبین
آیت کبراستی خالق آیات را
***
از سر اخلاص جو سورت اخلاص را
تاکه ز نفیش بری بهرۀ اثبات را ***
همچو حسن در سحر بر سر و بر سینه زن
بو که خدایت دهد ذوق مناجات را صفحات۲۶،۲۷