آندل که بکوی عشق محرم نیست
دیو است و دد است پور آدم نیست
***
آنرا که عروج آسمانی نیست
جز عبد و اسیر فرج و اشکم نیست
***
ای بیخبر از سحر گه عاشق
عاشق چو سحر رسد در عالم نیست
***
با یار بخلوتش چنان خرّم
بالله که به خرّمیش خرّم نیست
***
زخم دل عاشق بلاکش را
جز مرهم وصل هیچ مرهم نیست
***
ما فوق ز هر مقولت آمد عشق
جوهر نبود ز کیف و از کم نیست
***
دل باختۀ جمال جانان را
از هر چه مقدّرش بود غم نیست
***
فرزانۀ شهید راه عشقش را
بزم طرب است و دار ماتم نیست
***
جز سوز و گداز چاره ای نبود
کاین راه بزور و زر و درهم نیست
***
این ره که تو میروی بدین خواری
این سیرت مرد حق مسلّم نیست
***
هر کس که کشید لوح تکسیری
بو نی نشده است و ابن اعلم نیست
***
خواهی که رسی ببام مقصودت
جز سٌلّم عشق هیچ سٌلّم نیست
***
کارش همه حکمت است و بس محکم
راهش همه روشن است و مبهم نیست
***
سر ار ننهی بخاک درگاهش
سر نیست بجز کدو شلغم نیست